دلِ سرخو سفید
به نام خدای دانه های انار
میخوام چشمای نازتو رو هم بزاری و دونه های اناری سرخ و ترش مزه ای
که داخل یه کاسه ی شیشه ای برات دونه دونه شده رو به ذهن بیاری....
اول آب دهنتو قورت بده چون میخام یه چیزی بگم....
میخام بگم این دل خون منم مثل همون دونه های انار، قرمزه...
ولی این رسمشه که این دل من باید حتما لــِــه بشه،
تا سفیدی درونش بهت ثابت بشه!
نظرات شما عزیزان:

یه چیزی میخام بت بگم..
من...از کل وجود تو که شامل یه جسم(که نظری راجش ندارم)ویه روحه(که میدونم خیلی باارزشه و قدرشو نمیدونی)..ازت فقط یه دوستی ساده میخام..البته اونم فقط برا اینکه برای راه اومدن باید باهم یه رابطه ی کوچیکی داشته باشیییم...برای کسی که یه دوستی ازت میخاد فقط یه دوست معمولی باش..فقط کمکش کن...فقط دستاشو ول نکن........اون قلب خوشگل و مهربونت که صاف تر و شفاف ترش رو تو پسری ندیدم..نباید برای ثابت کردن یه سری چیزا برا کسی چند صباحی دیگه باهاته له بشه...حتی تو شوخی....دلت باید اختیارش..(اختیار سالم یا له یا هر چیزیش)..دسته کسی باشه که از تو همه وجودتو میخاد...
اینارو نمیخاستم بگم...اما گفتم ولی هنوزم میدونم که تو عاقل تر از منی!
حس ین: یه چراغ روشن، و یا خاموش...هی دنیااااا ...ببین ...تموم حسین خلاصه شد تو چی....هه ... یه چراغ!.....واقعا یه چراااااغ؟.......هییییییی........... من که منتظر بارونم تا بیادو اینبار به جای نم نم باریدن، حداقل به اندازه چشمام بباره و بباره... تا منو ببره با سیلاب تندش و به دریا برسونه، چون که غرق کردن و خفه کردن این بغض کار رودخانه و آبگیر نیست، مقصد آرامش فقط دریا....آخ دریا...
دریا دریا دریا... عشق مو دریا...قاتل گرما ...ساحل دریا.....آها بیااااااا....بزنو بکوبه...تو بزن تا من برقصم هه هه ...اینا رو نوشتم که دیگه فک نکنی چراغم ههههههههههههه