بهار رویاهایمان

دلنوشته های دو تنها

یه داستان زیبا..

 

گفت دستامو مشت میکنم..می تونی یکیو انتخاب کنی ...اگه گل بود می مونم...اگه پوچ بود برای همیشه می رم......................قلبم داشت تاپ تاپ می زد...اگه گل نباشه چی؟...اگه بره چی؟...آروم یکی از دستاشو  گرفتم و باز کردم........وای باورم نمیشد گل بود!!!....تعجب کردم ...من این قدر خوش شانسم؟...آروم اون یکی دستشم باز کردم...اونم گل بود!!...باورم نمیشد....پیشم میمونه...گریم گرفت...آروم بغلم کرد و اشکامو پاک کرد...

 

 

 براستی کسی که تو را بخواهد به هر بهانه ای می ماند ...و کسی که نخواهد بی بهانه میرود..

 


[ یکشنبه 14 دی 1393 ] [ 13:00 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(0) ]