ارزش!
گاهی به پشیزی، غم این دنیا نیارزد
گاهی غم دوری تو، صد عالَم زرخیز بیارزد

دلنوشته های دو تنها
گاهی به پشیزی، غم این دنیا نیارزد
گاهی غم دوری تو، صد عالَم زرخیز بیارزد

فدای سرت
رفتی نموندی بی وفا انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستی و غصه نخور فدای سرت فدای سرت
گفتی که چاره سفره گفتی دعا بی اثره
نگاهم هر روز به دره غصه نخور فدای سرت فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست چشات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام دیگه نمیمیری برام
آغوش تو برای من انگار دیگه جا نداره
دوسم نداری میدونم این دیگه اما نداره!
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست چشات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام دیگه نمیمیری برام
شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه پاره میکنی
رفتی نموندی بی وفا تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدی و غصه نخور فدای سرت فدای سرت
گفتی نه فکر رفتنی نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی غصه نخور فدای سرت فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی

اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
...
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند
...وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را
مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش
نگرانش میشوم
دلتنگش میشوم
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود
مطمئن میشوم که حقیقی ست
هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را کم شنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
مگر میخواهد چه اتفاقی بیافتد،
مگر میخواهد آسمان به زمین بیاید،
دیگر بس است،
بس است هر چه صبوری کردیم،
بس است هر چه چشم به درهای بسته دوختیم،
بس است هر چه محبوس کردیم، آن همه احساس زیبا را در لابه لای خطوط قرمز...
حال وقت دریاست... وقت خیس شدن... وقت رام نبودن است...
بدون هیچ ترسی..
حالـــا قرار هم نیست کار خاصی بکنیم،
فقط میخواهم نگاه آخرم را با نگاه تو گره بزنم، و پلکهایم را تا بینهایت عمرم، روی هم بگذارم،
میخواهم مرا با ثانیه های خوش زندگی آشنا کنی
میخواهم جنگل خزانمان را تو آتش بزنی... با همان دستهایت...
بیا آرامش را به اوج برسانیم و خطـی سبــــز را بر خاطرات یکدیگر، تا ابـــد ترسیم کنیم.
پس زودتر بیا، ای روح رنگهای خوش نقش و نگار
دلنوشته های کــوری دور در انتظار دیدار شفقی از نور رویت
می پوشانم
دلتنگی ام را
با بستری از خاطرات
اما باز کسی در دلم ،
" تـــــــــــــو "
را فریاد می زند....
دستای من تو این بهار، سرده و باز
ملتمسانه هدیه ی دستای گرمتو میخاد
پلکای من مثل پر پرنده ها کمی انگار بسته شده
نگاهمم ماته به در، ولی اونم خسته شده
نزار بهار عمرمون مثل پاییز، خزون بشه
نزار چشای پرامید، یکبارگی گریون بشه
بیا دوباره دستامو با دستای خودت بگیر
تو قلبمم یه لونه کن،از اون غمامو پس بگیر
بجاش بشین کنارمو یه عمری خاطره بساز
از دل من پر نکشو خونه رو زندونش نساز
پیله ی دلتنگیامو شبیه یه قصرش بکن
دیوونه ی خودت رو باز، با اشوه هات پروانه کن
از: یه دلتنگ
...هروقت نتوانستی کسی را فراموش کنی....
بدان هنوز در خاطرش هستی...
دلبر من بی امان رفـتـــش از این خانه، خیالی نیست
ترسم از بد رفتنش هستــو زبان مـار وار مردمانم نیــز

( از: ی.خ )
یهو به خودتون نگیرینا ؛)
....یاد باد آنکه ز تفسیر محبت قلم مهر و وفا را ..سر هر خاطره سر مشق نمود...
آنهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند نمیدانند
که پاییز همان بهار است........که عاشق شده!!
گاهی دل تنگت، هیبتت را به اندازه ی مور، کوچک میکند
آنقدر کوچک که قطره ای بارانِ فرو افتاده از آسمان سپید، تو را در خودش گم میکند
و یه چیز دیگه:
میدونی چرا اونروز نموندم؟...
با خودم گفتم، بیام یه معامله با خدا بکنم
و از سه چهار ساعت بودن باتو، بگذرم؛
ولی در عوضش چیزی رو که دوسدارمو ازش بخام
من دوسداشتم،
تموم عمرمو با تو بگذرونم
هه
این معامله سودش بیشتر بود...
نبود
؟