بهار رویاهایمان

دلنوشته های دو تنها

توصیف دیدار

(( برگی از دفتر نقاشی ))

بعد مدتها دارم باز رنگ خدا رو تو دفتر نقاشیه سرنوشتم میبینم...

انگار که قلمش را به دست تو داده و گفته که هر چه بنویسی وبکشی حسین دوس دارد ...

ومن عاشق بیرون زدن های رنــــگ،

از خطوط قرمزی هستم که موقع دیدارت در کوچه خاطراتمان،

بر کالبد ثانیه هایم پاشیدی

دوستدارت حسین

 

[ جمعه 09 آبان 1393 ] [ 01:29 ] [ hosen ] [ ارسال نظر(1) ]


بدرود! عزیز دل فرناز...

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

●

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

●

 با ساربان بگوئید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

●

بگذاشتند ما در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت، چشم گناه کاران

●

ای صبح شب نشینان، جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

●

چندی که بر شمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم، الا یک از هزاران

●

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل

بیرون نمی توان کرد، الا به روزگاران

●

چندت کنم حکایت؟ شرح این قدر کفایت

باقی نمی توان گفت، الا به غمگساران

[ پنج‌شنبه 08 آبان 1393 ] [ 20:03 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(1) ]


گمونم دوست داشتن تا حدی، این باشه.................................به قول تو:...تمام! :)

بگذریم ازتمام حرفها،،،

من از تحمیل کردن بیزارم و به حرفی گیر نمیدم و حرف اصلی من اینه که :

اونوقتی که دلت پیش کسی گیر کنه

آخ آخ... خنده ...

تازه زمانیه که میفهمی زندگیت،

شکله همون کس شده

شکله خواسته هاش

شکل ...

و اینجاست که دیگه آدم قبلی نیستیو همه چیزت تغییر کرده،

 

اصلا شدی اون!

 

و دیگه خودت مهم نیستی

خودمو میگم

از شما توقعی ندارم

[ جمعه 02 آبان 1393 ] [ 21:44 ] [ hosen ] [ ارسال نظر(1) ]


post

 
آن دم که دلم گرم احساس تو بود......................سخن از فراقو جدایی
 
نبود..........................زمانی که محبتت در سینه ی من بود..............کسی جایگزین رفیق بی
 
کینه ات نبود...................... چشمانم که سرگرم نگاه تو بود..............راهی به عشق های گذرا
 
نبود................صدایت که در قلب من میپیچید............جایی برای کس دیگر
نبود.............دوستدارت فرناز

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 02 آبان 1393 ] [ 19:35 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(1) ]


خوشحالم از این بابت

چقدر اين حرف سيمين دانشور قشنگه که ميگه :
هر وقت و ساعت که ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ " ﯾﮏ "زنﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﮯ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ که
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﮮ " ﯾﮏ زن " ﻣﺮﺩ " ﺑﺎﺷﮯ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺯﻥ " ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
زن " ﺗﻮﺟﻪ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ " ﭘﺎﮎ " ﺑﺎﺷﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﻭﻗﺘﯽ زنى ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮮ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺍﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ " ﻋﺸﻖ " ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﮯ ﻧﻪ ﺑﺎﻫﻮﺱ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺩﻝ " ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﺴﺮﺍ " ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ فهميدى
زن شکننده و حساس است
انوقت ميتوانى نام خودت را بگذارى " مرد

[ پنج‌شنبه 01 آبان 1393 ] [ 10:31 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(1) ]


قولی دیگر...

...قول بده بهم...اگه  ...بعد از اومدنت هر تصمیمی گرفتم......نه به خاطر تو...به خاطر من...تا همیشه بهش عمل کنی...هر تصمیمی!

[ سه‌شنبه 29 مهر 1393 ] [ 20:50 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(0) ]


....نگاه درست اینست...نه آن نگاه تو....:D

اینگونه نگاه کنيد...


مرد را به عقلش نه به ثروتشچشمکخنده

.

زن را به وفايش نه به جمالش

.

دوست را به محبتش نه به کلامش

.

عاشق را به صبرش نه به ادعايش

.

مال را به برکتش نه به مقدارش

.

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش   
                     

.


ادامه مطلب
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 19:39 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(0) ]


قشنگترین حرفای تلخ بهترین رفیق!

[ پنج‌شنبه 24 مهر 1393 ] [ 17:26 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(0) ]


...قشنگترین عکس یادگاری من...

[ دوشنبه 21 مهر 1393 ] [ 16:18 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(0) ]


مُرتازِ ناز

 Mortaze Naz

گردن مار نشانم شود از ناز تو حیران فرناز .... به کجـا باز روم،تا که بجـویم یک سـاز

چو در این ساز نوازش بدمد جز نفسـت .... گردن آویزه کنم بر سر دارت فرناز

[ دوشنبه 21 مهر 1393 ] [ 01:45 ] [ hosen ] [ ارسال نظر(1) ]