هر از گاهی یه داستان!
خلاصش اینه:
پیاده روی باریکی که جا نداشت دوتایی، کنار هم تو اون قدم بزنیم...
زندگی عجیبی دارم، هیچ کس باور نمیکند که، هر اتفاقی برای من فقط یک بار می افتد...
ولی این زندگی را دوست میدارم زیرا که از تکرار بیزارم...
خدایا چنان کن سرانجام یار
که جز سرفرازی نیاید به بار
-----------
و یه آهنگ از ناصر عبدالهی: بهت نگفتم تا حالا، اما حالا بهت میگم
[ چهارشنبه 24 دی 1393 ] [ 20:40 ] [ bahareroyaha ]
[
ارسال نظر(0)
]