بهار رویاهایمان

دلنوشته های دو تنها

سکوت کنید ...!

میشنوید، نجوای احساسش را

او هم میفهمد

اولین بار من است

در پیامی مادرم میگفت با محبت :

مشکوکی

عاشقی شیطون

محرمت نیست مادرت، آن عزیزم کیست؟

شده است همراه تو ،این سکوتت چیست؟

-----------------------------

بگذریم ... حیفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگیست دیگر ... گاهی باران هم که باشی باید به خانه ات در میان ابرها برگردی

حیف که نمیداند:

 

من ز ابر آمده ام تا که نگارم بینم

خانه آنجاست که ...


[ چهارشنبه 14 آبان 1393 ] [ 00:54 ] [ bahareroyaha ] [ ارسال نظر(1) ]